زمان

اصلا خاصیت زمان اینه ک به تو نشون بده قبلا چه آدمی بودی و الان با تموم اتفاقای پیش اومده چه آدمی شدی...
 نه اینکه بهت بگه چیا رو میتونه درست کنه نه فقط لازمه بدونی ک 
زمان هیچ چیزی رو درست نمیکنه در واقع فقط بهت نشون میده دو ماه پیش چطور عمل کردی و الان اگه تو همون موقع باشی چطور عمل میکنی پس  زمان در واقع بهت کمک میکنه تا باتجربه تر بشی و درست تر تصمیم بگیری، و گاهی از چیزایی ک میخوای بگذری.

همین............

 

#تحمل اجباری

دیدی یه جاهایی یکی رو گردنش میکوبه میگه به اینجام رسیده؟ ؟؟؟؟؟؟

واسه من بعضی وقتا از اون جا هم رد میشه به حلقم میرسه، به بالای گلوم.....و به اونجایی ک دیگه نمیذاره حتی حرف بزنم ...‌‌‌‌‌‌...

تا کی ......

یه شب که فکر میکنی دیگه از حجوم درد هات هیچی دیگه برات نمونده و داری میمیری. 
به خواب میری و بازم صبحش بیدار میشی. 
و نمیمیری و دوباره زندگی میکنی و میگذرونی و طاقت میاری. 
طاقت بیار
#میگذره

بی تفاوت

آدم اولش چندان متوجه نمیشه. زمانی میرسه ک دیگه حوصله‌ی انجام هیچ کاری رو نداره. چیزی توجهش رو جلب نمی‌کنه و گوشه‌گیر میشه.

اما.‌‌‌‌......

این بی حوصلگی از بین نمیره، بلکه باقی میمونه و روز به روز هم شدت پیدا میکنه و به مرور بدتر و بدتر میشه. آدم احساس خلا و پوچی میکنه، از دنیا و از خودش بدش میاد. اونوقت این احساس کم کم از بین میره و دیگه اصلا هیچ احساسی وجود نداره. آدم نسبت به همه چیز بی تفاوت میشه. دنیا به نظر یکی کاملاً غریبه میرسه و دیگری حاضر به پذیرفتن هیچ مسئولیتی نیست. آدم خنده و گریه رو فراموش میکنه. اونوقت قلب ها یخ میزنه، دیگه کسی کس دیگه رو دوست نداره. وقتی کار به اینجا رسید، دیگه بیماری درمان پذیر نیست و بازگشتی وجود نداره.‏........

خلاص.

گاهی

نمیدونم چطوری اون حس واقعیه رو منتقل ڪنم
واقعا گاهی با ڪلمات و جملات نمیشه منتقل ڪرد یه سری مسائلو اووووووف.

#همیشه هم همه‌چی خوب و مرتب نیست یه روزایی هم این شکلیه و فدای سرت

دلم ميخواد باهات حرف بزنم، تا صبح برات بگم، از همه چى تعريف كنم و طورى كه مكالمه هيچوقت تموم نشه، هيچوقت خسته نشيم، ولى بعضى وقتا كلمه ها قدرتشون رو از دست ميدن، نميتونم روشون تمركز كنم نميتونم حرف بزنم نميدونم چى ميشه كه يهو لال ميشم و موتور صحبتم ميسوزه بخاطر همين مجبور ميشم سكوت كنم اگه تو هم حرف نزنى، من نميتونم چيزى بگم. امشبم نشد، فداى سرت.