آدم سابق
روح من وقتی بزرگ شد ک فهمید میشه حقیقت رو بدون ترس به پارتنرت بگی حتی اگه حقیقت پر از تیغ هایی باشه ک روحم رو زخمی کنه
من حقیقت رو بغل کردم و الان حالم خوبه.
درسته درد کشیدم ولی خوبم ... زجر کشیدم ولی خوبم الان
می دونی چرا ؟ چون هر چی بود خیلی چیزا رو برام روشن که نه پشتم گرم وجود مردی شد ک هر چیم بشه همه جوره کنارمه و قرار نیس رفیق نیمه راه باشه پشتم گرمتر شد و خیالم تخت تر ک هیچی نمیتونه مارو از هم جدا کنه و محاله مسیر زندگیمون از هم جدا شده و واسه ما دوتا جدایی معنا نداره دارم از زجر کشیدنم لذت می برم و درد حقیقت لذت بخش ترین چیزیه ک تو زندگی تجربه کردم و الان آرامش عجیبی دارم. چون دردی رو تحمل کردم ک فکر می کردم من و عشقمون و رابطه ی قشنگمون رو از پا در میاره
بالاخره آدم روزی دست از سادگی کردناش برمیداره و به آدم دیگه ای تبدیل میشه به آدمی تبدیل میشه ک روزی تصمیم میگیره ک دیگه اون آدم ساده و مهربان و به عبارتی احمق سابق نباشه
تمام.